تبليغاتX
حرف دل

حرف دل

سهراب!

در این دنیا جایی برای قایق من نیست

کاش بودی!

با هم قایقی می ساختیم

و از این زندگی و دفتر  نقاشی ها

 میرفتیم...

سهراب تو تکه نانی داشتی

مردم این دنیا تکه نانی هم ندارند

همه محتاج دگرانند

سهراب در دنیای من

سر سوزن ذوقی نیست

اما مادرم برگ گل است

پدرم آب روان...

سهراب عاشقان از دل هم بیخبرند

عابران بیخبر از گریه ی شب بوها

میگذرند

سهراب کاش با قایقت میبودی...

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 11:58 توسط مریم |


من به باران گفتم

چشم به راه توام اما

خندید گریه ی بی تاب مرا

این بار ندید

نفهمید دلم دلتنگ است

نفسم میگیرد

تا صدای پر پروانه ی عاشق را

روی گلبرگ گل نرگس تو میشنود

چلچله ها میخوانند

هر غروب جمعه

قصه ی دیدار تو را

همه ی پنجره ها میدانند

تو غروب جمعه می آیی

نزدیکی...

آن که دور است منم

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 12:56 توسط مریم |


با تو خواهم مرد

بی آنکه باور کرده باشی

عاشقت هستم...

نمیفهمی چقد من دوستت دارم

نه هرگز نخواهم گفت:

من عاشقت هستم

من هم یکی مثل توام

یک عاشق مغرور

با این تفاوت که

تو عاشقم نیستی

تو التماس عشق را هرگز نمیفهمی...

مغرور محبوب من

کمی معجزه ی لبخند را

باورکن

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 12:53 توسط مریم |


با اینکه میدانم

دل تو با دل من نیست

نمیدانم چرا دوستت دارم

نمیدانم چرا گاهی برای تو دلم تنگ است

با این که میدانم بیتفاوت از کنارم میروی

اما نمیدانم چرا

با قدمهایت دلم آرام میلرزد

پاسخ شعرهایم را خودم جای تو میگویم

نمیدانم...

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 15:46 توسط مریم |


یک استکان چای داغ؛میهان منی؛

کنارپنجره بخارگرفته وقت تنهایی!نوش جانت.

چای رفاقت من همیشه تازه دم است

برگرفته از وبلاگ الناز

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390 10:57 توسط مریم |


کودکی رنگ تو را...

رنگ مرا...

روی بوم میکشید...

دو کبوتر در قفس...

دو صدا پشت طنین...

صدای نفس پنجره ها هم

سنگین پشت دیوار دلم میکوبد

من به بی مهری مهتاب شکایت کردم

و به تاریک شدنهای شبانه

بی گردش یک ستاره عادت کردم

من قفس میخواهم...

و کسی که قفس قلب مرا

کنج دلش جا بدهد...

آسمان میخواهم و دو بال

تا با هیاهوی کبوترها پرواز کنم

روی بوم کودک رنگین کمان رنگ خداست

و خدایی که همین نزدیکی است

از دل خسته و بیتاب من آگاه تر است

من خدا را میخواهم...

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 12:33 توسط مریم |


فاصله رنگ نگاه دو کبوتر در قفس

رنگ اشعار من است

بی هوا دل تپشش میگیرد

تا تو را میبیند...

سایبان های زمان می افتند

بر جدار همه ی همهمه های دل من

سهم چشمان من انگار فقط تاریکی است

سهم چشمان تو هم بی خبری

و سه بخش است نگاه منو تو

فاصله...همین...

سهم نگاه همه ی بی خبران دلتنگی است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 12:24 توسط مریم |


من چشمهایم را

در چشمهای تو حس میکنم  اما

احساس قلبم در تمنای حضورت

بین تپش های زمان گم میشود

افسون شدم  انگار...

افسون یک افسانه ی دیرین

آری همان روزی که سیب را

از شاخه ها چیدی...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 11:1 توسط مریم |


من به لبخند خدا محتاجم

نیمه شبها که دلم میگیرد

من در آغوش خدا میگریم

هر زمانی که دلم میشکند

زیر باران خدا بوسه باران میشوم

عشق در نام خداست...

تو اگر عاشق دلباخته ای

به تمنای همان چلچله ای

که همین نزدیکی

به هوای دل تو میخواند

پر پروازت را  به کبوترهای دلشاد مده

به هوای دل آن چلچله آواز بخوان...

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390 11:1 توسط مریم |


خوابهایم سرد است

مثل هوای هر روز

که به اندازه ی یک قرن دلم میگیرد

دانه دانه  نرم نرم برف میبارد باز

آدمک برفیها

خسته از گرمی آن عشق فراموش شده

خسته از گرمی آتشکده ی خورشیدند

ردپایم قلب زمین را میشکافد انگار

و کسی نیست که هم پای سکوت من شود

چه غریبانه هوا

مثل هوای دل من دلگیر است

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390 9:48 توسط مریم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دختری درآغوش تنهایی
اشکان صادقی
شهاب نادری مقدم
اینجا شب نیست
احتمال
ملودی باران
دختری از جنس آسمان
همبازی قدیمی دنیای کودکی
فانوس
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اردیبهشت 1391

فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390



پیوندها

اینجا شب نیست(برج مراقبت
اشکان صادقی
ونوس
سعید پور محمودی
واژه های مقدس
اهل دلا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin